معرفی هنرمندان

banner2.png

پوزش به دليل اختلال در سایت


با عرض پوزش از كاربران و هنرمندان سايت هنري آپامه به دليل وقفه پيش آمده و  تعطيلي موقت سايت.

این وقفه به دلیل مشكلات فني و برزرساني بخشي از برنامه نويسي سايت به وجود آمد.

ما را بابت آنچه پیش آمد ببخشید و امیدواریم همچون گذشته همراه ما باشید .
         بردیوار نگارخانه ها :

انجمن ها

مدیران: مدیر, Hesam
نویسنده ارسال
زهرا شاهپوری
شنبه 1 خرداد 1389, 20:50 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36
در اين مبحث خبرهاي هنري را ارسال كنيد . مثل يك مجله
بازگشت به بالا


زهرا شاهپوری
شنبه 1 خرداد 1389, 20:52 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36
هنرمندان از بانوي گالري‌هاي ايران گفتند
«هنرهاي تجسمي مديون تلاش‌هاي معصومه سيحون است»

سرويس: فرهنگ و هنر - هنرهاي تجسمي
1389/03/01
05-22-2010
17:52:13
8903-00698: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - هنرهاي تجسمي

در پي درگذشت معصومه سيحون، تعدادي از هنرمندان و گالري‌داران از قديمي‌ترين بانوي گالري‌دار ايراني گفتند.



گلستان:هنرهاي تجسمي ايران مديون تلاش‌هاي معصومه سيحون است

ليلي گلستان معتقد است: هنرهاي تجسمي ايران مديون زحمات و تلاش‌هاي زنده‌ياد معصومه سيحون است.

مدير گالري گلستان به خبرنگار هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ايشان پيشكسوت‌ گالري‌داري در ايران بود و خيلي از نقاشان معروف را به جامعه‌ي هنري معرفي كرد و براي تك‌تك اين افراد زحمت كشيد.

او يادآور شد:‌ مادامي كه زنده‌ياد سيحون گالري خود را مديريت مي‌كرد، فروش فوق‌العاده‌اي براي آثار نقاشان داشت و در انتخاب و كشف اين هنرمندان بسيار خوش‌سليقه بود.

ليلي گلستان همچنين مطرح كرد:خانم سيحون در تمام سال‌هاي فعاليت خود از هنرمنداني كه به جامعه معرفي و برايشان در گالري «سيحون» نمايشگاه برپا مي‌كرد، حمايت مي‌كرد.

مجابي:«معصومه سيحون» پايگذار گالري‌داري نوين در ايران بود

جواد مجابي معتقد است:«معصومه سيحون» گالري‌داري نوين را در ايران پايه‌گذاري كرد.

اين منتقد و پژوهشگر هنري نيز گفت: معصومه سيحون يكي از موفق‌ترين گالري‌داران ايران و جزو افراد پيشرو در اين حرفه محسوب مي‌شد.

به گفته‌ي مجابي؛ سيحون در طول زندگي هنري خود با فعاليت در عرصه‌ي گالري‌داري همواره با حمايت فراوان هنرمندان جوان و پيشرو توانست به رونق هنرهاي تجسمي ايران بپردازد وبا كارش گالري‌داري نوين را در ايران رواج داد.

اين پژوهشگر هنري ادامه داد:پيش از اين نيز افرادي به حرفه‌ي گالري‌داري مشغول بودند، اما معصومه سيحون با نظام فرهنگي و تجاري مشخص و دقيق‌اش اين حرفه را به عنوان يك كار دقيق فرهنگي پيش برد و در گذشت او مايه‌ي تاسف جامعه‌ي هنري ايران است.

يعقوب امداديان:

بسياري از هنرمندان از طريق گالري «سيحون» معرفي شدند

يعقوب امداديان، معصومه سيحون را از معدود گالري‌داراني دانست كه در سال‌ها و شرايط مختلف كارهاي پايداري كرد.

اين هنرمند نقاش با اظهار تاسف از درگذشت قديمي‌ترين بانوي گالري‌دار ايراني به ايسنا،گفت: معصومه سيحون يكي از پيشكسوتان جدي گالري‌داري در ايران محسوب مي‌شد كه در سال‌هاي مختلف و در فضاي بسته و مساعد پايداري كرد و علاقه‌اش را به هنرهاي تجسمي نشان داد.

او افزود:بسياري از هنرمندان برجسته‌ي اين حرفه براي اولين‌بار از طريق معصومه سيحون و گالري او به جامعه‌ي تجسمي معرفي شدند و خود من جزو هنرمنداني هستم كه براي اولين بار در گالري سيحون نمايشگاه برپا كردم و بعد از آن نيز 8 بار در اين مجموعه نمايشگاه داشتم.

يعقوب امداديان اذعان داشت:ايشان در برخورد با هنرمندان بسيار دلسوز و علاقه‌مند بود تا هر فردي در نهايت رضايت در گالري سيحون نمايشگاه برپا كند.

محمد احصايي:

«سيحون» حرفه‌اش سازنده و فرهنگي تلقي مي‌شد

محمد احصايي هم گفت: زنده‌ياد «سيحون» از معدود گالري‌داراني بود كه حرفه‌اش سازنده و فرهنگي تلقي مي‌شد و تنها براي پول قدم برنمي‌داشت.

اين هنرمند نقاش درپي درگذشت معصومه سيحون به ايسنا گفت: معصومه سيحون يكي از پيشكسوتان و قديمي‌هاي تجسمي بود كه به عنوان هنرمند و گالري‌دار در تمام دوران فعاليت خود مشوق و حامي جوانان و افرادي محسوب مي‌شد كه براي اولين‌بار قصد برپايي نمايشگاه داشتند. درواقع گالري سيحون اولين قدم آن‌ها براي حضور در عرصه هنري محسوب مي‌شد و براي خيلي‌ها كاركردن در اين مجموعه ميمون و مبارك بود.

احصايي يادآور شد:براي اولين‌بار در سال 1348 در نمايشگاه عمومي كه آثاري از سپهري، سعيدي، زنده‌رودي و .... نمايش داده مي‌شد، حضور داشتم و بعد از اتمام تحصيلات در خارج از كشور بار ديگر در سال 1351 نمايشگاه انفرادي در اين گالري برپا كردم كه هميشه خاطره‌ي خوش آن روزها برايم زنده است.

به گفته‌ي اين هنرمند، نوع فعاليت سيحون در عرصه‌ي ارتباط با نقاش و هنرمند، مبتكرانه، خلاقانه و نتيجه‌بخش بود. به طوري‌كه هنرمنداني كه تازه شروع كرده بودند و مي‌خواستند به جامعه هنري معرفي شوند، اما امكان برپايي نمايشگاه در ديگر گالري‌ها را پيدا نمي‌كردند به راحتي به گالري سيحون راه مي‌يافتند و از اين جهت معصومه سيحون پشتوانه بسيار جدي براي اين افراد بود.

محمد احصايي ادامه داد:او در حمايت از افرادي كه امكان فروش آثارشان در اولين نمايشگاه‌ها وجود نداشت، پيش‌قدم بود و از اين جهت براي بنده حائز احترام است، زيراكه حرفه‌ي او تنها براي پول نبود بلكه به مكاني سازنده و فرهنگي تعلق داشت.

او همچنين به خانواده زنده‌ياد سيحون اشاره كرد و افزود: نادر سيحون امروز گالري سيحون را اداره مي‌كند و دختر ايشان نيز در آمريكا به حرفه‌ي گالري‌داري مشغول است. همسر ايشان مهندس سيحون نيز حق زيادي بر گردن معماري ايران دارد و آبرو و اعتبار فرهنگي ما محسوب مي‌شود. اين خانواده بر گردن فرهنگ و هنر ايران حق بزرگي دارند كه جزو خادمين نيكنام اين عرصه محسوب مي‌شوند.

وحيد و پرويز ملك در پيامي كوتاه درگذشت معصومه سيحون ـ قديمي‌ترين بانوي گالري‌دار ايراني ـ را به جامعه هنري و خانواده اين هنرمند تسليت گفتند.

در متن پيام تسليت مدير مجموعه «خانه هنر» و پدر او پرويز ملك آمده است:«مرحوم سيحون بر گردن هنرهاي تجسمي ايران حق دارد.

او از بزرگان و پيشگامان نگارخانه‌داري در ايران محسوب مي‌شود كه در احيا و ترويج هنرهاي تجسمي از گذشته بسيار دور نقش بزرگي را ايفا كرده و هنرمندان شاخص و افتخارآفريني را به عرصه هنرهاي تجسمي معرفي نموده و معرف بسيار ارزشمندي براي مراكز معتبر هنري دنيا و موزه‌ها بوده است.»

در ادامه اين پيام آمده است:«بي‌شك جامعه هنرهاي تجسمي و نگارخانه‌داران در اندوه فراوان فراغ ايشان هستند و حضور اين بانوي مروج هنر در وادي هنرهاي تجسمي براي ابد زنده خواهد ماند.

و تسليت فراوان براي خانواده‌ي محترم سيحون، نادر، مريم و مهندس هوشنگ سيحون»

آيدين آغداشلو و لقب «زن آهنين» براي معصومه سيحون

آيدين آغداشلو هنرمند نقاش نيز سه سال قبل در مراسم بزرگداشت معصومه سيحون گفته بود: شخصيت سيحون به تعبير مينويي، شخصيت "ستيهنده"‌اي است. جايگاه سيحون بايد به‌عنوان نقاش درنظر گرفته شود، زيرا اين‌گونه افراد نه تنها هيچ چيز از هنرمندان دوران خود كم ندارند، بلكه نشانه‌ي يك روح و يك حس متفاوت نيز هستند.

وي لقب «زن آهنين» را به معصومه سيحون داده بود و افزوده بود:بانوي گالري‌هاي ايران، هرگز برخلاف عقيده و ايمان خود حرفي نزده و هميشه مواضع خودش را حفظ كرده است؛ اين امر يكي از بزرگ‌ترين وجوه شخصيتي او به‌شمار مي‌رود.

آغداشلو با اشاره به اين نكته كه كار گالري‌داري در ايران مقوله‌ي تازه‌اي به‌شمار مي‌رود، خاطرنشان كرده بود، گالري‌داري در ايران با استاد محمود جوادي‌پور آغاز شده و اوج حقيقي آن با سيحون و گالري‌ او بوده است؛ اما باز هم گالري‌داري در ايران به‌خوبي جا نيفتاده است.

به اعتقاد اين هنرمند تاسيس گالري در ايران را يكي از مهم‌ترين نقاط تاسيس نظام اقتصاد هنر و رساندن اثر هنري به علاقمند خواند و افزوده بود: بخش ديگر اين كار برعهده رسانه‌ها و آشنايي‌هاي شخصي هنرمند بوده كه ما اين كار را مديون حضور سيحون و همكارانشان و كساني كه از سال 1345 تا كنون فعاليت كرده‌اند، هستيم. بدون حضور او اين سيستم نامتعادل همچنان مطلقا وجود نمي‌داشت.

پرويز كلانتري - هنرمند نقاش - نيز درباره‌ي مدير گالري سيحون در همان برنامه گفته بود:ما مناسبات نقاش و مشتري را نمي‌شناختيم و حضور يك گالري در آن زمان به‌ما ياد داد كه كار گالري سه راس دارد. گالري‌دار، نقاش و مخاطب.

وي در ادامه بخش‌هايي از يادداشتي را با عنوان "قلبي ديگر در سينه سيحون" خوانده بود.

در حاشيه آن مراسم سه سال قبل معصومه‌ي سيحون به خبرنگار ايسنا گفته بود:‌«گمان مي‌كنم بيشتر از دولت‌مردان، وطنم را دوست دارم و نيز بيش از دولت‌مردان براي اين كشور خدمت كرده‌ام، اما متاسفانه مورد بي‌مهري قرار گرفته‌ام.»

معصومه سيحون ـ قديمي‌ترين بانوي گالري‌دار ايران و مؤسس گالري «سيحون» شامگاه گذشته ـ 31 ارديبهشت ماه ـ در سن 75 سالگي بر اثر خونريزي مغزي و كهولت سن از دنيا رفت.

به گفته پسر اين بانوي نقاش، زنده‌ياد سيحون از يك سال گذشته دچار خونريزي مغزي شده بود و با عمل سنگين قلب، در اين سال‌ها به مرور ضعيف‌تر شد به طوريكه شب گذشته ساعت 21 در منزلش درگذشت.

مراسم تشييع معصومه سيحون روز دوشنبه - سوم خرداد ماه- از مقابل گالري سيحون واقع در خيابان خالداستانبولي به سمت بهشت سكينه كرج برگزار خواهد شد.

به گزارش ايسنا، منير نوشين كه بعد از ازدواج نامش را به «معصومه سيحون» تغيير داد، متولد 1313 در رشت بود و ليسانس نقاشي خود را سال 1340 از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران دريافت كرد.

اين هنرمند نقاش كه از پيشكسوتان ترويج هنرهاي تجسمي در ايران محسوب مي‌شود،همسر هوشنگ سيحون هنرمند و رييس وقت دانشكده هنرهاي زيبا و معماري دانشگاه تهران بود.

سيحون در سال 1345 گالري سيحون را كه يكي از اولين گالري‌هاي هنري ايران بود در تهران افتتاح كرد. اين گالري تاكنون به كارش ادامه داده است و محل نمايش آثار هنرمنداني بود كه به شهرت جهاني دست يافتند.

اصلي‌ترين كار معصومه سيحون در حدود نيم قرن گذشته، معرفي استعدادهاي هنرمنداني بود كه امروزه در سطح جهان شناخته شده‌اند و اعتبار هنر معاصر ايران به شمار مي‌روند بسياري از اين هنرمندان براي نخستين‌بار نمايشگاه آثارشان را در گالري سيحون برپا كردند كه باعث معرفي آنها به جامعه‌ي هنري داخل و خارج از كشور مي‌شد از جمله اين هنرمندان مي‌توان از حسين زنده‌رودي، ژازه طباطبايي، مسعود عربشاهي، عليرضا اسپهبد و.... نام برد.
بازگشت به بالا


مدیر
يكشنبه 2 خرداد 1389, 19:19 بعدازظهر


اعضا #1
ثبت نام در: چهارشنبه 10 بهمن 1386, 15:13 بعدازظهر
نامه ها: 87
سلام

ممنون خانم شاهپوري تاپيك جالبي هست
بازگشت به بالا


زهرا شاهپوری
يكشنبه 2 خرداد 1389, 21:34 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36
مدیر نوشته است : ...

سلام

ممنون خانم شاهپوري تاپيك جالبي هست

سلام

ممنون جناب سعيدي
بازگشت به بالا


زهرا شاهپوری
يكشنبه 2 خرداد 1389, 21:34 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36
مصاحبه با فریده لاشایی، نقاش معاصر


ایونا نویسکا
آدرس پست الکترونیک
آثار ديگری از اين نويسنده



فریده لاشایی (متولد ۱۳۲۳ رشت)، نقاش و مترجم ایرانی. در آکادمی هنرهای زیبای شهر وین اتریش تحصیل کرد. تا به حال ۲۴ نمایشگاه انفرادی و ۷۰ نمایشگاه گروهی در ایران و خارج از ایران داشته است. یکی از تأسیس‌کنندگان گروه «دنا» است که در سال ۱۳۸۰ تشکيل شده است و اعضای آن نقاشان زن ایرانی از چند نسل مختلف هستند. از آلمانی نمایش‌نامه‌های برتولت برشت را: «زن نیک سچوان» (تهران ۱۳۴۷)، «ارباب پوتیلا و بنده‌اش ماتی» (تهران چاپ دوم: ۱۳۵۵) و «روزهای کُمون» (تهران ۱۳۵۷) ترجمه کرده است.
از اواسط شهریور تا مهر سال ۱۳۸۵ نمایشگاه گروه دنا در «گالری آسیایی» شهر ورشو برگزار شد. به این مناسبت روز ۱۷ شهریور ۱۳۸۵ با خانم لاشایی در قهوه‌خانه‌ی «این‌جا را دوست دارم» در شهر قدیم ورشو مصاحبه‌ای برای سایت اینترنتی ایران‌شناسان ورشو انجام دادم. این مصاحبه را به فارسی هم تایپ کرده‌ام که خود ایرانیان از آن بی‌نصیب نمانند. گاه‌گاهی خانم لاشایی از واژگان انگلیسی یا فرانسه استفاده می‌کرد که آن‌ها را نگه داشته‌ام و به الفبای لاتین نوشته‌ام. باید اعتراف کنم که این اولین مصاحبه‌ای بود که رسمن با کسی انجام داده‌ام.
ایونا نویسکا



{از دخترچه‌ی نقاش‌باشی تا هنرمند روزنتال}

ایونا نویسکا: شما می‌توانید اول برای‌مان بگویید که چطور شد نقاش شدید؟ کی بود، این تصمیم را چطور گرفتید؟

فریده لاشایی: در بچگی‌ام به من می‌گفتند نقاش‌باشی، در شش سالگی. لابد آن موقع‌ها نقاشی می‌کردم. الان یادم نمی‌آید. ولی فکر می‌کنم همیشه نقاشی می‌کردم و بعد، از ده سالگی رفتم کلاس نقاشی یک مدتی، چون نقاشی دوست داشتم، پدر و مادرم مرا گذاشتند. بعد از آن همین‌جوری داشتم برای خودم نقاشی می‌کردم تا یکی دو تا معلم عوض کردم. بعد از مدرسه، بعد از این که دبیرستان را تمام کردم، رفتم آلمان و آن‌جا وارد رشته‌ی هنرهای زیبای آکادمی هنرهای زیبای آلمان شدم، یکی دو تا سمستر کار کردم...

ای. ن.: در چه شهری؟

لاشایی: در مونیخ. ولی بعد دیگر ادامه ندادم و به طور خصوصی نقاشی می‌کردم. در پاریس بودم، لندن، جاهای مختلف. می‌رفتم گالری‌های مختلف، کلاس‌های مختلف، گاهی همین‌جوری سر می‌زدم. ولی بعد برگشتم ایران و از ایران رئیس یک کارخانه‌ی بزرگ کریستال‌سازی به اسم لیدر در کوفشتاین، جنوب اتریش... یا شمال اتریش، نمی‌دانم کجاست، نزدیک مونیخ است در تیرول، آمد و اتفاقی کارهای مرا دید و گفت این خیلی عالی است، تو بیا «designer» بشو برای کار روی شیشه. خیلی کارهایت «luminous» هستند، درخشان‌اند. کارها برای شیشه خوب است. در نتیجه من آمدم و شروع کردم به کار. یک مقدار زیادی آن‌جا «design» کردم برای‌شان. هم‌زمان یک خانم استاد دانشگاه از وین می‌آمد آن‌جا هم کار می‌کرد. گفت بیا کلاس من. من رفتم یکی دو سال هم آن‌جا، به اصطلاح فارغ‌التحصیل شدم در رشته‌ی شیشه و کار با شیشه. خیلی هم علاقه‌مند شدم و کارهای شیشه‌ای هم می‌کنم در ایران. ولی خوب، آن امکاناتی که در اتریش بود ما نداریم ولی شیشه‌های خیلی قشنگ سنتی داریم که من با آن‌ها یک مقدار زیادی کار می‌کنم.
بعد از آن دیگر افتادم توی کار نقاشی و شیشه در حالی که عشق خیلی زیاد من به ادبیات بود. بیش‌تر از نقاشی. هنوز هم خیلی دوست دارم ادبیات را، ولی یک جوری، نقاشی مثل غذا خوردن هست برای من، مثل همه چیز، مثل کارهای روزمره. چون خیلی زیاد کار کردم، هر روز می‌کنم...

ای. ن.: هر روز نقاشی می‌کنید؟

لاشایی: هر روز تقریبن نقاشی می‌کنم.

ای. ن.: یک شخصی گفته که «بله، دو درصد استعداد است، نود و هشت درصد عرق.» درست است؟

لاشایی: به نظر من خیلی مهم است. به کار نقاشی همین‌جوری ادامه می‌دهم، اصلن امرار معاش می‌کنم، تمام زندگی‌ام از نقاشی می‌گذرد. زندگی خودم و دخترم چون من جدا شدم، از وقتی که دخترم یک سالش بود. الان بیست و پنج سالش هست. با هم دیگر از طریق نقاشی من زندگی می‌کنیم و البته در کنارش خیلی به ادبیات علاقه‌مندم.

ای. ن.: این را هم می‌خواستم بپرسم که چه چیزی سرچشمه‌ی الهام برای‌تان هست؟ آیا مثلن نقاشی‌های دیگر یا بیش‌تر پرهیز می‌کنید که تحت تأثیر قرار نگیرید؟

لاشایی: نه.

ای. ن.: یا مثلن ادبیات یا درون‌تان؟

لاشایی: به نظر من هیچ اشکالی ندارد تحت تأثیر قرار گرفتن. چون ما همه، درست همین‌جور که آدم‌ها «develop» شدند، کم کم، کم کم آدم شدند، از ماهی تبدیل شدند به انسان، به نظر من در نقاشی همین‌جور «develop» می‌شویم. ما یک زنجیریم، همه به هم پیوسته‌ایم. حالا چه در ایران باشیم، در جاهای دیگر باشیم به نظر من هنرمندها توی هر رشته‌ای یک جوری به هم پیوند دارند. خیلی عجیب است. مثلن شما یک کاری را انجام می‌دهید توی (چیزی توجه خانم لاشایی را پرت می‌کند)...
خب، به نظر من ما یک زنجیره هستیم همه با هم. و هیچ اشکالی من در تأثیر بردن نمی‌بینم. کارهای من، بعد از این که... البته این تأثیرپذیری خیلی ناخودآگاه انجام می‌گیرد، من هیچ‌وقت مستقیمن نرفتم بخواهم از کار دیگران نقاشی کنم یا شبیهش را کار کنم. ولی بعد از اولین نمایشگاهی که من گذاشتم، نوزده سالم بود، در سِلپ در آلمان، مال روزِنتال بود، جایی بود که یک استودیو روزنتال برای من یک نمایشگاه از کارهایم گذاشت.

ای. ن.: کارهای شیشه؟

لاشایی: نه، کارهای نقاشی. البته من کارهای شیشه هم پیش روزنتال، بعد روی سرامیک پیاده کردم که هنوز هم به اسم «Farideh Lashai Vases» هست توی کاتالوگ‌شان. بعد این نقاشی، نوشته بودند ــ هنوز آن بریده روزنامه را دارم ــ: یک خانم ژاپنی. چون من خودم در آن نمایشگاه نبودم که مرا ببیند. فکر می‌کردند کارهایم ژاپنی است. تا آن موقع فکر نمی‌کردم چه قدر نزدیک‌ام به کارهای ژاپنی‌ها. و چینی‌ها. هیچ نمی‌دانستم. بعد رفتم دیدم عجیب شباهت دارد! و من خیلی، یک جوری شیفته‌ی این کار شدم. فکر می‌کنم برای این که نقاشی ژاپنی و چینی و... درواقع مینیاتورهايی که داریم خیلی با هم دیگر در ارتباط است! اصلن صورت‌ها کاملن مغولی، چینی...

ای. ن.: ابرها...

لاشایی: ابرها، تمام فضاها. فکر می‌کنم یک جوری این تأثیر فرهنگی توی آدم اتفاق می‌افتد. مثلن یک نقاش خیلی بزرگی داریم که فوت کرد، سهراب سپهری، که او هم خیلی کارش به نقاشی چینی نزدیک بود و در ایران خیلی به این عنوان شناخته‌شده بود. بعد دیدم که چه‌قدر من به او هم نزدیک‌ام. بدون این که بخواهم! مثلن در کارهای اولی‌ام خیلی شدید بود این. یک مسئله‌ی خیلی اساسی که هر دو تای‌مان {داریم ــ همه‌ی اضافات داخل پرانتز: ای. ن.}: من هم فقط درخت می‌کشم. یعنی تقریبن فقط درخت می‌کشم. او هم تقریبن فقط درخت می‌کشید. نمی‌دانم این علاقه از کجا می‌آید؟ درخت، یعنی چیزهای طبیعت درواقع یک سمبل‌اند، خیلی‌ها روی درخت کار می‌کنند ولی یک جوری نقاشی من خیلی نزدیک است به او، به خاطر هم «similarity» توی موضوعی که انتخاب کردیم و هم توی نوع گرايشی که ما داریم به هنرِ...

ای. ن.: شرق، ژاپن.

لاشایی: به ژاپن و چین و این‌ها. من که خیلی ناخودآگاه، ولی شاید مال او خیلی آگاهانه، برای این که او اصلن ذنیست بود. من نیستم. ولی او ذنیست بود. اعتقاد داشت.

ای. ن.: یعنی بودیست بود؟

لاشایی: بودیست نبود. ولی خیلی تمرین‌های ذن می‌کرد، اصلن شعرهایش، همه‌ی چیزهایش خیلی بوی ذن را می‌دهد.

ای. ن.: شما حتمن می‌دانید که در پایان قرن نوزدهم شعرای فرانسوی شعاری داشتند «هنر برای هنر». از دیدگاه شما چطور است؟ هنر شما هم هنری برای هنر است؟

لاشایی: این یک دیدگاه قرن نوزدهم بود، بعد عوض شد. خیلی علیه آن بلند شدند در دوران... برای این که بعد از آن دوران انقلاب‌های متعدد فکری شروع شد، مخصوصن در سیر مارکسیستی که درست مقابل این بود، که می‌گفت «هنر برای اجتماع» و این دعوا در ایران هم خیلی زیاد بود. من آن موقع خيلی جوان بودم. الان دوباره، بعد از این که دوره‌ی پست‌مدرن آمد توی جریان، این مسئله‌ی هنر برای هنر و هنر برای اجتماع و غیر یک‌جوری به نفع هنر برای هنر حل شده. هنر برای هنر هم معانی مختلف دارد. یعنی چیز ساده‌ای نیست، که خیلی راحت چیزهای ایدئولوژیکی کنار می‌گذاشتند. می‌گفتند هنر برای هنر پس هنرمند کسی است که می‌رود تو برج عاج می‌نشیند، دیگر به هیچ چیز توجه ندارد. مثلن پروست را هم جزو این‌ها می‌گذاشتند. آدمی مثل پروست را. من یادم هست، حتا ما نمی‌خواندیم موقعی که جوان بودیم، فکر می‌کردیم این آدمی است که فقط برای خودش کار کرده است، به هیچ کس توجه ندارد. ولی الان می‌بینیم، الان به وسیله‌ی او ما یک دوران را زنده‌ی زنده جلوی خودمان داریم. اگر هنرمندی مثل پروست نبود اصلن دنیا به نظر من چيزی کم داشت. کم می‌آمد توی ادبیات، اصلن توی تاریخ و هنر، دنیا چیزی را کم داشت اگر او نبود.
به نظر من این مباحث، دیگر مباحث کهنه‌ای‌ست. راجع به آن‌ها هم زیاد جا...

ای. ن.: یعنی یک جور دیگر بپرسم، در مورد نقاشی شما. بیش‌تر می‌شود گفت که هنر است برای هنر یا بیش‌تر برای تأثیر گذاشتن بر تماشاچیان یا بیان‌کردن یک معنی؟

لاشایی: مسلمن بیان کردن یک معنی. همیشه آدم یک معنی تو زندگی‌اش دارد، حتمن برای آن بیان می‌کند. حتا وقتی که فکر نمی‌کنیم داریم چیزی را بیان... زندگی داریم می‌کنیم، خود زندگی یک معنی می‌دهد به همه چیز.
ولی برای تماشاچی به آن صورت من سعی می‌کنم کار نکنم. سعی می‌کنم آن چیزی را که واقعن خودم دارم و خودم هستم بگویم، راجع به آن صحبت کنم تا این‌که بخواهم چیزی را برای جلب نظر بقیه یا برای تغییر چیزی بگویم. همه‌ی این چیزها در خودم اتفاق می‌افتد.

ای. ن.: اگر از شما پرسیدم که از دیدگاه‌تان شعار شما چه می‌بود، که بیان‌کننده‌ی هدف شما از نقاشی باشد؟

لاشایی: من فکر می‌کنم پیدا کردن خودمان خیلی چیز مشکلی است. به دنبال زبان خودمان در ارتباط با دنیا باید بگردیم. باید ببینیم چه جوری ما به عنوان فرد در مقابل دنیا قرار گرفتیم در دنیا. خود به خود همه‌ی این چیزها پیش می‌آید، تمام جامعه پیش می‌آید، تمام مسائل دنیا پیش می‌آید. برای این‌که ما به هر حال در جايی قرار می‌گیریم که اتفاقاتی دورمان می‌افتد و حساس‌ترین اتفاقات تأثیر می‌گذارد. حتا اگر نخواهیم. درست است که من مثلن الان جنگ عراق و ایران را نقاشی نمی‌کنم یا در عراق، بچه‌هايی که دارند آن‌جا. ولی خوب، من آدم‌ام و این را حس می‌کنم! خیلی متأثر می‌شوم از این موضوع. پس این تأثر حتما تو نوع خطی که می‌کشم تأثیر می‌گذارد. این‌جور نیست که حتمن من باید... من فکر می‌کنم در عصری که دیگر عکاسی آمد یک جوری نقاشی از مسئله‌ی سیاست مستقیم جدا شد. چون عکاسی می‌تواند جای این را به بهترین نحوی بگیرد که هیچ نقاشی نمی‌تواند این کار را بکند. نقاشی فقط از طریق ابراز احساساتی که در اثر شنیدن چیزهايی را در تو تأثیر می‌گذارد، می‌تواند خودش را ابراز کند. متوجه هستید؟ نه این‌که مستقیمن برود یک قصه‌ای را از جنگ تعریف کند. بلکه تأثیری را که این قصه رویش می‌گذارد تعریف می‌کند. یعنی خود به خود ابراز می‌کند.
این است که من فکر می‌کنم این‌جا واقعن یک فرقی باید بکشیم بین نقاشی و عکاسی تو این زمینه. این کار را به بهترین نحوی به نظر من عکاس‌های دنیا دارند انجام می‌دهند، آن تأثیری را که می‌خواهید رو مردم بگذارند، تغییرشان بدهند. مال ماها یک کار خیلی بطئی و آرام است، کار نقاشی.

ای. ن.: خیلی چه و آرام؟

لاشایی: خیلی آرام است. بطئی یعنی آرام. خیلی به آرامش پیش می رود و تأثیرش را بعد از یک قرن شاید ببینیم. تأثیر فوری هیچ وقت ندارد نقاشی. تأثیر خیلی آرام ولی عمیق‌تری دارد، یعنی دید انسان را عوض می‌کند! دیدها را تغییر می‌دهد.
از این جهت ما داريم یک کاری می‌کنیم. یعنی بیهوده نیست این خط خط کشیدن‌ها.

ای. ن.: یکی از نقاشان لهستانی که در قرن نوزدهم زندگی می‌کرد به نام یوزف هِلمونسکی (Jozef Chelmonski) و به سبک رئالیستی نقاشی می‌کرد و به طبیعت زیاد علاقه داشت، او یک بار نقاشی‌هایش را برای نمایشگاهی در لهستان، در ورشو فرستاد چون می‌خواست در آن شرکت کند. نقاشی‌های او قبول نشد، او جواب منفی گرفت و در این نامه‌ی منفی نوشته شده بود، از طرف تهیه‌کننده‌ی نمایشگاه که «آقای محترم، به اطلاع شما می‌رسانیم که متأسفانه نقاشی شما که روی آن یک سگ و چهار تا اسب بود برای نمایشگاه قبول نشد.» او به آن‌ها جواب داد که «شهروندان محترم، نقاشی من یک سگ و چهار تا اسب را نشان نمی‌دهد بلکه یک اسب را و چهار تا سگ.» این از یک طرف. از طرف دیگر مثلن پیکاسو، که دیگر فرق می‌کند با سبک این هنرمند لهستانی، پیکاسو گفت که مردم دائم دنبال این هستند، دارند کوشش می‌کنند که نقاشی را بفهمند. چرا نمی‌روند دنبال پرنگان و چرا کوشش نمی‌کنند صدای پرندگان را بفهمند؟

لاشایی: آآه، قشنگ گفت.

ای. ن.: بله، پیکاسو این را گفت. از نظر شما چطور هست؟

لاشایی: به نظر من درست همین است. خیلی حرف قشنگی زد (خنده). برای این‌که این یک چیزی نیست که... مردم این‌جوری می‌خواهند بفهمند که توضیح داشته باشند. یعنی تو بگویی این اینه، این را من برای این کار کردم. ولی خوشبختانه الان... هنوز این مسئله در ایران هست، خیلی زیاد. هنوز مردم می‌گویند چه چیزی نقاشی هست، چه چیزی نقاشی نیست، آیا این اصلن نقاشی‌ست. هنوز این بحث‌ها هست. ولی خوشبختانه بالاخره در دنیا جریانی به وجود آمد که دیگر زیاد توجه به این مسئله نمی‌شود و مردم هم کم کم بدون این که بفهمند این مسئله را، قبول کرده‌اند. یعنی از بس زیاد شده این مسئله که مردم چاره‌ای ندارند جز دیدن این شکلی. باید آدم‌ها را عادت داد که مجبور بشوند این را ببینند. باید آدم‌ها را... این در اثر تداوم، تکرار است، دیدن، به وجود آمدن، هنر به وجود می‌آید، خود به خود. مثل زبانی است که شما از بس که می‌شنوید، بالاخره طنینش را یاد می‌گیرید. من بیش‌تر نقاشی را به موسیقی تشبیه می‌کنم. تو موسیقی شما چه چیزی را می‌خواهی توضیح بدهی؟ هیچ چیز توضیح ندارد جز این‌که شما این را یک جوری بدون حرف، بدون کلام درک می‌کنی و لذت می‌بری. یا این که خشمگین می‌شوی یا این که {آدم} به هیجان می‌آید. موسیقی می‌تواند غمگین یا شاد کند. آدم‌ها بايد عادت کنند که نقاشی هم این کار را بکند. یعنی بدون زبان، بدون واسطه‌ی حرف بتوانند یک درک مستقیم پیدا کنند از این {واژه‌ی نامشخص} و خط و حجم و فضاها و رنگ و...

ای. ن.: در این نمایشگاه دیدم که بعضی آثار شما عنوان نداشت؟

لاشایی: هیچ کدام عنوان نداشت!

ای. ن.: به خاطر همین هست؟

لاشایی: دقیقن به خاطر همین هست. دلم می‌خواهد... به نظر من خیلی اشتباه است که به تماشاچی خط بدهیم. بگوییم که این است خط من. این مثلن گل است یا: این گل سرخ است. شاید او از این سرخی بخواهد یک هیجان را در نظر بگیرد. شاید بخواهد آتش را در نظر بگیرد. شاید بخواهد یک رقصداری. اصلن شاید هیچ کدام از این‌ها. ما باید این آزادی را بگذاریم که او «interpretation» خودش را داشته باشد. در نتیجه نقاشی من غنی‌تر می شود، «rich»تر می‌شود، پربارتر می‌شود. چون او به آن یک معانی دیگری را اضافه می‌کند. به نظر من این یک چیز فوق‌العاده است. اگر ما بتوانیم مخاطبین خیلی خوبی پیدا کنیم برای کار ما، ما یاد می‌گیریم از آن‌ها. کارهای بعدی‌مان گسترش پیدا می‌کند در اثر ارتباط با چنین آدم‌هايی. خیلی مهم هستند مخاطبین در نقاشی مدرن. برای این که شما به مخاطبت چیزی را که می‌خواستی نقاشی کنی، می‌گفتی. می‌گفت این یک خانه است یا این یک سگه با چهار تا اسب، مثلن. ولی الان دیگر این کار را نمی‌کنیم. الان او را آزاد می‌گذاری هر چه دلش می‌خواهد از آن حس کند. ممکن است از همان چهار تا اسب و یک دانه سگ یک مسئله‌ی دوستی را حس کند، ممکن است یک فضای مهربان را حس کند، ممکن است یک فضای جنگی را، ممکن است محنتی را حس کند. دیگر آن در ارتباط است با حسی که تماشاچی دارد.

ای. ن.: پس به نظر می‌آید این تماشاچی مدرن باید پخته‌تر باشد.

لاشایی: حتمن باید پخته‌تر باشد و خیلی هم‌دست است، همکار است با هنرمند. خیلی نزدیک می‌شود با هنرمند به نظرم. ما واقعن احتیاج به مخاطبین جدید داریم، مخاطبین نو داریم در این دنیا. این خیلی مهم است این مخاطبین برای ما.

ای. ن.: هنرمند که خلاق است، پس آن وقت نگاه‌کننده هم خلاق می‌شود؟

لاشایی: خلاق می‌شود. به نظر من این جوری است.



{رشد و تحول ناپیوسته‌ی نقاشی امروز ایران}

ای.ن.: سؤال بعدی‌ام در مورد هنر ایرانی است. چون آدم به نقاشی ایرانی نگاه که بکند، می‌بیند از مینیاتور که...

لاشایی: که شروع شده است. قبل از آن هم البته...

ای. ن.: بله،... تغییرات زيادی در قرن بیستم تحت تأثیر آن چیزهايی که در غرب بود، دیده است. آیا از دیدگاه شما این نقاشی ایرانی، نقاشی مدرن ایرانی در سطح جهانی است یا...

لاشایی: اتفاقن بحث امروز من راجع به همین است. که شما الان می‌آیید و گوش می‌دهید. من فکر می‌کنم کوشش شده است. به هر حال ما همه به طرف جهانی‌شدن داریم می‌رویم. ولی در ضمن باید هویت خودمان را هم حفظ کنیم. و الا حل می‌شویم توی جریان جهانی. وقتی ما حل شدیم آنی که هژمونی را دارد... هژمونی در واقع با هنر غرب است الان توی دنیا. هر چه دلش می‌خواهد دیکته می‌کند چون بازار دستش است، پول دستش است، موزه‌ها دستش هستند. ما دست‌مان نیست. ما خیلی در حاشيه‌ايم در مقابل غرب. مثل فرهنگ‌های حاشيه‌ای، مثل فرهنگ ما. ما برای این که بتوانیم برویم آن تو، احتیاج داریم زبان‌مان را خیلی قوی بکنیم. هویت خودمان را دوباره کشف کنیم تا بتوانیم چیزی اضافه بکنیم به آن‌ها.
هنر ایرانی به هر حال راه افتاده است. حالا باید ببینیم تا کجا می‌رود. همه‌مان داریم کوشش می‌کنیم. حالا آیا تا چه درجه‌ای بتوانیم در آن نقشی پیدا کنیم یا نه باید آینده نشان بدهد. برای این که تازه شروع شده است. فکر کنی مثلن از هزار و هشتصد و هفتاد و این‌ها، هزار و نهصد، هزار و نهصد و چهل و هفت، آره. در هزار و نهصد و چهل و هفت بود که اولین گروه دانشجویان ایرانی از اروپا برگشتند و نقاشی اروپایی را در ایران برای اولین بار شروع کردند و نقاشی ایرانی از آن موقع خیلی نزدیک شد به... نقاشی اروپایی آمد تو نقاشی ایران. یعنی ما تا آن موقع نقاشی اروپایی را... از قرن هفدهم یک ذره آشنا شده بودیم ولی...

ای. ن.: یعنی کمال‌الملک به نظر شما زیاد جا نیفتاد؟

لاشایی: چرا. او خیلی تأثیر داشت! متأسفانه خیلی تأثیر داشت. وقتی که آمد، هزار و نهصد آمد، موقعی بود که... تاریخ دقیقش الان در ذهنم نیست. زمان رضا شاه بود دیگر، زمان رضا شاه، زمان ناصرالدین شاه، درست است. آن موقع به ایران برگشت او. هنر اروپایی را آورد، چرا. ولی بعد از او هم یک عده‌ی دیگری آمدند. به هر حال هنر اروپایی یک مقداری در آن شکل که البته اولش خیلی شکل کلاسیکش را داشت. در حالی که کمال‌الملک موقعی در اروپا بود که امپرسیونیزم آمده بود، چیزهای مختلف مدرن بودند ولی هیچ‌کدام آن‌ها را نگرفت. او چیز کلاسیکش را گرفت، مورد نظرش بود و دوست داشت و آن را هم اشاعه داد در ایران. ما خیلی دیر شروع کردیم به این که بپیوندیم به هنر مدرن جهان.
ولی بعد از آن همین‌جور به تدریج شروع شد که یک دفعه حدود پنجاه سال پیش به اوج خودش رسید. هنر مدرن آمد، هنر سقاخانه شروع شد بعد که یک گروهی بودند در ایران که بهترین نقاش‌های آوانگارد ایرانی بودند در آن گروه. هنوز هم تک و توک از آن‌ها زنده هستند. بعد از آن دیگر فعلن خیلی ارتباط با غرب زیاد شده است، آشنایی زیاد شده و نقاشی دارد می‌پیوندد به نقاشی جهانی. ولی من فکر می‌کنم باید واقعن یک زبانی پیدا کنیم که هویت خودمان... خیلی حل نشویم. خیلی نرویم همه چیز آن ور را بپذیریم. این‌جور جذب غرب اگر بشویم، حل می‌شویم و چیزی می‌شویم مثل آن. یعنی چیزی اضافه نمی‌کنیم! ولی من فکر می‌کنم هر فرهنگی اگر مال خودش را ادامه بدهد، چیزی را اضافه می‌کند به گنجینه‌ی جهانی. به جای این‌که عین آن‌ها بشود. بگیرد ولی خودش هم بدهد.

ای. ن.: از نظر شما صفاتی هست در این نقاشی مدرن ایرانی که بشود گفت مخصوص ایران است؟

لاشایی: حتمن هست. در نقاشی ایران ما خیلی تحت تأثیر لیریک، اصلن نوع فکر لیریسم هستیم. توی ادبیات. چون ادبیات، شعر خیلی نقش هژمونی داشت در هنر ایران. و نقاشی ایران خیلی، اصلن مثلن تمام مینیاتورهای‌مان کتاب‌های نقاشی شد، روی اشعار کار کردند و رفتند. این نوع نگاه لیریک توی کل جامعه‌ی هنر ایرانی زیربنایش را تشکیل داده است. این خیلی آن را «unique» می‌کند. خیلی! فکر می‌کنم به این وسیله ما می‌توانیم، با «observe» کردن، با لمس کردن، با درونی کردن هنر غنایی خودمان، لیریسم خودمان، می‌توانیم یک چیزی اضافه کنیم. چون این نوع نگاه فکر می‌کنم یک نگاه خیلی خاص ایرانی است.

ای. ن.: در این نقاشی مدرن ایرانی حتمن مکتب‌هايی هست؟

لاشایی: الان که به هر حال دورانی است که...

ای. ن.: اشاره کردید به سقاخانه.

لاشایی: خب، این بود.

ای. ن.: یک مکتب بود؟

لاشایی: بله، یک مکتب، مکتب سقاخانه. یعنی سعی کردند مکتبی به وجود بیاورند. منتها در ایران یک مشکل هست. هی تداوم قطع می‌شود. چرا قطع می‌شود؟ ما نقادان هنری خیلی کم داریم، که نقد کنند. ما مجلات هنری خیلی کم داریم. ما جمع‌بندی کم داریم. ما برای عرضه‌ی هنرمان توی دنیا خیلی... امکان عرضه‌مان کم است. نمی‌توانیم خیلی راحت آن‌جوری که باید صیقل بدهیم کارهايی را که باید بیاوریم عرضه کنیم. برای این احتیاج داری به یک تیم خیلی بزرگ، مثل موزه‌ها، مثل سرمایه‌گذارهای بزرگ. ما این‌ها را نداریم. خیلی کم داریم. ما یک موزه داریم که البته خیلی کوشش کرده. خیلی زیاد!

ای. ن.: موزه‌ی هنرهای معاصر؟

لاشایی: ولی کم بود. یعنی یک موزه که نمی‌تواند این کار را بکند برای یک مملکت، هنرش را ببرد جلو. در نتیجه ما... این‌ها اگر درست بشود، یک مقدار کمک می‌کند که تداوم پیدا بکند نقاشی. همه‌جا قطع می‌شود هی. یک مدتی می‌شود، دوباره قطع می‌شود، دوباره شکل می‌گیرد. ولی اگر بتوانیم این تداوم را... به وسیله‌ی نقد ایجاد می‌شود. نقد، توضیح. به خاطر این که هر اثر هنری احتیاج دارد که نقد بشود، که رشد کند. وقتی که این نقد نمی‌شود، این رشد را نمی‌تواند بکند. وقتی جمع‌بندی نمی‌شود رشد نمی‌کند. توی خودش می‌ماند، متوجه می‌شوید؟ این است که ما احتیاج به چنین مسئله‌ای داریم. یکی از دلایلش این است.
یکی از دلایل دیگر {این است} که خیلی جذب شدیم به غرب، بیش‌تر از حد. آن را کردیم نمونه‌ی خودمان. مثلن توی هنر ایران الان بچه‌های جوان خیلی جذب شدند به این چیزهای جدید هنری، که توأم بد هم نیست ولی باید زبان خود را تویش بیاوری، به نظر من.

ای. ن.: من نگاه که کردم می‌بینم که این نقاش تأثیر می‌پذیرد از زمان قاجار، مثلن چهره‌های زن‌ها از زمان قاجار یا فضاهای درونی کاخ‌های قاجار می‌کشد. یکی دیگر مثلن باز در نقاشی‌های خودش ویرانه‌های زمان هخامنشی نشان می‌دهد. یعنی هر یکی برای خودش؟ مثل کارهای شما آبستراکت است، یعنی هر یکی برای خودش یک...

لاشایی: یک ویژگی دارد، بله. می‌خواهم بگویم که... درست است حرف شما، ولی وقتی من این را می‌گویم منظورم این نیست که آدم دو باره مینیاتور را بازسازی بکند ولی با ابزار جدید. به نظرم باید روح مینیاتور، آن روح لیریکش را. آن یک چیز عمده است، به نظر من البته، در هنر ایران.
در ضمن هنرهای قدیم ایران، هنرهای دستی ایران مثل قالی‌بافی، مثل خطاطی، آرابسک‌های اسلامی، همه این‌ها توی هنر ایران خیلی نزدیک است به هنر انتزاعی. ما می‌توانیم اصلن این‌ها را بگذاریم جزو هنر آبستراکت، مثل کارهای روی کاشی ما، خیلی نزدیک است به هنر آبستراکت غرب. که می‌شود این را جزو هنر انتزاعی تقسیم‌بندی کرد. در نتیجه ما امکان این که بتوانیم خیلی راحت ارتباط پیدا کنیم با هنر جهانی، مدرن، داریم وسایلش را. باید این را درونی بکنیم و فکر می‌کنم الان خیلی دارد توجه می‌شود به این مسئله.

ای. ن.: شما جزو مکتبی هستید؟

لاشایی: جان؟ جزو مکتبی نیستم. الان مکتبی به آن صورت وجود...

ای. ن.: جریانی؟

لاشایی: جریان هستیم، مکتب نیستیم.

ای. ن.: چه جریانی؟

لاشایی: جریان به اصطلاح یک نوع کارهای، آثار مدرن و پست‌مدرن. می‌توانم بگویم همه‌مان هستیم.

ای. ن.: همه‌مان؟

لاشایی: همه کسانی که الان در این نمایشگاه‌اند یک جوری کار مدرن دارند می‌کنند. حتا مینیاتوری که خانم اصولی می‌کند به نظر من می‌تواند توی حیطه‌ی چهارچوب مدرن کاملن جا بگیرد. چون یک کار سنتی نیست به این صورت. او هم سعی کرد راهی پیدا بکند. یا کارهای خانم گیزلا سینایی یا خط... با این‌که به گذشته چشم دارند ولی در حین به آینده هم نظر دارند.

ای. ن.: در برنامه‌ی لهستانی نمایشگاه شما نوشته شده است که یکی از دلایلی که این نه نفر خانم با هم این گروه را به وجود آوردند این بود که می‌خواستند، که امیدی داشتند برای‌شان راحت‌تر باشد که به عنوان گروه وجود داشته باشند.

لاشایی: بله، درست است.

ای. ن.: این برآورده شد؟

لاشایی: بله، بله و خیلی زیاد دارد بهتر هم برآورده می‌شود. چون ما داریم راه پیدا می‌کنیم به خیلی جاهای جهان. عجیب استقبال شده است، ما خیلی خوب داریم کار می‌کنیم، روز به روز خودمان هم بهتر الان درک می کنیم که باید با هم... شاید اول این‌جور فکر نمی‌کردیم یا مخالفت‌های‌مان را می‌کردیم که این چیزی نیست. ولی الان می‌بینیم که خیلی چیزها را به دست آورده‌ایم. خیلی جاهای دنیا می‌رویم و آشنا می‌شویم با هنر جاهای دیگر. سعی می‌کنیم با هنرمندهای کشورهای دیگر هم یک جوری ارتباط برقرار کنیم توی کارهای‌مان. یعنی همیشه از یک مهمان دعوت می‌کنیم، متأسفانه این‌جا نکردیم این کار را. همیشه یکی از همان کشور هم می‌گذاریم، چنان‌که...

ای. ن.: آهان، در نمایشگاه؟

لاشایی: در نمایشگاه خودمان کسی را از همین کشور دعوت می‌کنیم که با ما کار بکند. الان حتا توی تابلوهايی که می‌کشیم از هر کشوری یک نقاش را می‌خواهیم دعوت... هر جايی که نمایشگاه می‌گذاریم، کارهای او را هم بگذاریم، قاطی کنیم با کارمان که یک چیز جهانی، یک جوری ارتباط این‌جوری برقرار کنیم که به نظر من خیلی ایده‌ی خوبی است.

ای. ن.: پس در خارج از ایران {تشکیل گروه دنا} به شما کمک کرد. در داخل ایران چطور؟

لاشایی: در داخل ایران خودمان مشکلی نداریم از این نظر. خیلی راحت می‌توانیم با هم‌دیگر کار کنیم. ولی فعالیت‌مان توی ایران بیش‌تر تکی است، گروهی نیست، هر یکی برای خودش. این امکانی را داریم که نمایشگاه متعدد فردی بگذاریم، چون همه‌مان به طور حرفه‌ای داریم کار می‌کنیم.

ای. ن.: همه‌تان؟

لاشایی: همه‌مان. یعنی زندگی‌مان یک جوری از این‌جا، یا مقداری از اصل زندگی‌مان... همه‌اش به این کار می‌پردازیم. در خارج هم بیش‌تر سعی می‌کنیم این‌جوری باشد.

ای. ن.: بعد از لهستان کجا...

لاشایی: بعد از لهستان ما در دوبی نمایشگاه داریم و بعد از دوبی احتمالن در پاکستان. ما می‌خواهیم در حال حاضر برویم در کشورهای دور و بر بیش‌تر فعالیت کنیم. الان در جاهای مختلف هستیم. از این‌جا دوباره... ما کسانی را داریم که «manager» ما می‌شوند. که این‌جا خانم زیبا...

ای. ن.: کارولینا؟

لاشایی: بله. ایشان «manager» ما هستند در منطقه. قبلن در کراکو برای ما نمایشگاه گذاشت، حالا این‌جا. دوباره برمی‌گردیم، می‌خواهیم در شهر دیگری، دو جای دیگر می‌خواهند همین کارها را ببرند.

ای. ن.: در لهستان؟!

لاشایی: بله بله. بعد از آن هم ممکن است ببرند به وین. ما کسی را داریم که در آلمان کارهای‌مان را انجام می‌دهد. هر جا ما یک گروه نقاشی کار جدا فرستادیم. الان در دوبی. ما در ابوظبی داشتیم، کارهای‌مان به فروش رفت، دوباره کار کردیم. در دوبی الان داریم می‌گذاریم. بعد از آن در پاکستان خواهیم گذاشت. از همان‌جا دعوت شدیم. یک کسی هم در آن‌جاست «manager» ماست. ما سه چهار تا «manager» فعلن داریم که در جاهای مختلف دنیا کارهای‌مان را عرضه می‌کنند.

ای. ن.: از این تعداد نقاشی که این‌جا به نمایش درآمد راضی هستید؟

لاشایی: من خیلی راضی هستم. خیلی قشنگ چیده شده است، خیلی زحمت کشیدند، خیلی جای قشنگی هم هست.

ای. ن.: اما حتمن بیش‌تر نقاشی‌ها را هم می‌فرستید فقط این‌جا تنگی جا...

لاشایی: نه نه. این این‌جاست فعلن و جاهای دیگری هم فرستادیم. هر جا کسی کارهای ما را... اگر این‌ها فروش بروند دوباره کار می‌فرستیم که جایش را بگیرد.

ای. ن.: اگر بیش‌تر در مورد دنا می‌خواهید حرفی بزنید بفرمایید.

لاشایی: دیگر در مورد گروه دنا... می‌توانید این سؤالات مربوط به دنا را شاید از خانم میترا کاویان بپرسید.



{آنچه که در بچگی یاد نمی‌گیری، بزرگ که شدی دوست نخواهی داشت}

ای. ن.: سؤال ماقبل آخرم این است که ــ اصلن یک سؤال دیگر ــ که اگر شما امکانی داشتید در برنامه‌ریزی برنامه‌ی مدارس ایرانی، ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، نظری بدهید، چه چیزی تغییر می‌دادید یا چه چیزی اضافه می‌کردید؟

لاشایی: به نقاشی، ها؟ خیلی سؤال خوبی است. در درجه‌ی اول سعی می‌کردم بچه‌ها را آشنا کنم با دیدن، دیدن نقاشی. چون آن خیلی کم اتفاق می‌افتد در مدارس. دیدن یک چیز خیلی مهم است. من در اروپا می‌بینم که بچه‌های پنج ساله را از کودکستان می‌آورند لوور، این فوق‌العاده است! خوب، در نتیجه شما آشنا می‌شوید با این چیز. درست واقعن مثل موسیقی است. شما با یک موسیقی آشنا می‌شوید از بچگی، بعد آن موسیقی را دوست می‌دارید. آشنا می‌شود گوش. دیدن هم همین‌جور است. باید آن‌قدر دید، باید بچه‌ها را بیش‌تر آشنا کرد با دیدن و بعد خب. بعد بقیه‌ی چیزها پشت سرش می‌آید.

ای. ن.: دیدن هم هنر ایرانی و هم غربی؟

لاشایی: بله، بله.

ای. ن.: یا شروع شده از ایرانی و بعدن غربی؟

لاشایی: من فکر می‌کنم فرقی نمی‌کند. به هر حال می‌شود توضیح داد. مثلن در درجه‌ی اول می‌شود بچه‌ها را برد به جاهايی که هست، مثل نور، مساجدی که داریم... مساجد توی اصفهان. نمی‌دانم شما آن‌جا بودید یا نه؟

ای. ن.: بله.

لاشایی: چیزهای خیلی عالی است و برای‌شان توضیح داد، خوب ببینند این کاشی‌های‌مان را، آن نوع معماری‌مان، نوری که می‌آید تو. نور خیلی طبیعی، خیلی زیبا می‌آید توی کارهای قدیم ایران. خیلی قشنگ از نظر «architecture» بنا شده است. بچه‌ها را می‌توانیم با این‌ها آشنا کنیم که دم دست‌شان است و بعد حتمن با اسلاید و چیزهای مختلف آن‌ها را آشنا کنیم با گنجینه‌ی هنر دنیا.

ای. ن.: مرسی.

لاشایی: خیلی ممنون.

ای. ن.: اجازه می‌دهید یکی از عکس‌هايی که از تابلوی شما هست در این سایت {لهستانی‌مان} بگذاریم؟

لاشایی: خیلی خوشحال می‌شوم.

ای. ن.: خیلی ممنون.


پيوندهای مرتبط:
۱ـ متن مصاحبه به زبان لهستانی:
- لینک (کلیک کنید) -
۲ـ نمونه‌ای از کارهای اعضای گروه دنا:
- لینک (کلیک کنید) -
بازگشت به بالا


مدیر
دوشنبه 3 خرداد 1389, 17:41 بعدازظهر


اعضا #1
ثبت نام در: چهارشنبه 10 بهمن 1386, 15:13 بعدازظهر
نامه ها: 87
سلام

مثل هميشه عالي بود . ممنون . براي اين پست برچست ايجاد شد .
بازگشت به بالا

فریده لاشایی   


زهرا شاهپوری
سه شنبه 4 خرداد 1389, 21:51 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36
سلام
ممنونم جناب سعيدي
بازگشت به بالا


زهرا شاهپوری
سه شنبه 4 خرداد 1389, 21:53 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36


میهن ما نیز ، سرشار از این الماس های با ارزش و گرانبهاست . یکی از این گوهرهای کم نظیر ، هنرمندی است به نام استاد سید علی اکبر صنعتی ، مجسمه ساز و نقاش معاصر که سال 1387 در همایش چهره های ماندگار از زحمات بی دریغ او در عرصه هنر تقدیر به عمل آمد . مردی که توانسته با دست های مهربان خود صدها مجسمه از انسان های دوست داشتنی دنیا بسازد و آنها را جاودانه کند . مردی که لحظه های گذرای زندگی را مثل یک شکارچی صید و در تابلوهای خود ماندگار کرده است . استاد علی اکبر صنعتی ، در سال 1295 ه . ش در کرمان به دنیا آمد . پدرش پس از جنگ جهانی اول به طاعون درگذشت و مادرش مثل بسیاری از مردم آن روزگار تهی دست بود ، به خاطر نگرانی آینده فرزندش ، او را به مرحوم حاج علی اکبر صنعتی - موسس پرورشگاه " صنعتی" کرمان سپرد.

. علی اکبر به یتیم خانه و کارگاه قالی بافی یتیم خانه عادت کرده بود.


دوره جدیدی در زندگی او آغاز شد ، حاج علی اکبر صنعتی تصمیم گرفت ، با شروع سال تحصیلی بچه ها را به مدرسه بفرستد ، اما علی اکبر و خیلی از بچه های یتیم خانه برای رفتن به مدرسه یک مشکل داشتند و آن هم نداشتن نام خانوادگی بود
. به همین خاطر، روزی ماموران ثبت احوال را به یتیم خانه دعوت کرد و از آنان خواست تا نام خانوادگی خودش - صنعتی - را در شناسنامه بچه ها از جمله علی اکبر ، ثبت کنند. آن روز برای علی اکبر روزی فراموش نشدنی بود . روزی که "سید علی اکبر صنعتی" نام گرفت .


کلاس چهارم و پنجم بود که به حقیقت تلخ یتیمی خود پی برد
. دیگر با دنیای شاد کودکی فاصله گرفته بود و بیشتر وقت ها به پدر از دنیا رفته اش فکر می کرد و به مرض طاعونی که او را از پدرش جدا کرده بود. طاعون برای او یک "هیولا" بود ، هیولای ترسناک . او با نقاشی هایش به جنگ هیولا می رفت. شکل هیولای طاعون را روی کاغذ می آورد و او را به بند می کشید، به این خیال که از او انتقام بگیرد . و به این شکل استعداد او در این هنر نمایان شد.


روزی علی اکبر به طور اتفاقی عکس چاپ شده ای از تابلوی مشهور
"تالار آیینه" اثر استاد کمال المک را در یک سالنامه دید . وقتی عکس آن تابلوی بسیار زیبا را دید ، ساعتها به فکر فرو رفت و دانست که هنوز راه درازی در پیش دارد . تا آن روز فکر می کرد، نقاشی و هنر همان چیزی است که خودش به تنهایی تجربه کرده است . اما "تالار آیینه" دریچه تازه ای از نور به دنیای بسته علی اکبر گشود و او را وا داشت تا به دنبال آفریننده "تالار آیینه" بگردد.

او تا آن روز نمی دانست که با همت استاد کمال الملک مدرسه ای در پایتخت تاسیس شده است به نام
"مدرسه صنایع مستظرفه" -مدرسه هنرهای زیبا و ظریف- و در آن عده ای از شاگردان مخلص و با ذوق در حضور استاد بزرگ کمال الملک تعلیم می بینند .

علی اکبر برای جمع کردن پول سفر تهران و ثبت نام در مدرسه کمال الملک تصمیم گرفت پرتره ای از چهره حاج علی اکبر صنعتی بکشد
. بعد از چند شبانه کار مداوم ، کشیدن تابلو به پایان رسید.

آن روز، حاج صنعتی در دفتر یتیم خانه نشسته بود ، علی اکبر آهسته جلو رفت و تابلو را روی میز او گذاشت
. کافی بود حاجی انعامی به او بدهد ، آن وقت می توانست به تهران برود و استاد بزرگ را ببیند و...

چند روز بعد از آن حاج صنعتی او را به همراه نامه ای مبنی بر ثبت نام در مدرسه کمال الملک راهی تهران کرد
.

در آن زمان دیگر کمال الملک در آن مدرسه نبود و به نیشابور نقل مکان کرده بود به همین دلیل علی اکبر در کلاس درس استاد طاهرزاده
(نقاش مینیاتور) حاضر شد . و با جدیت کارش را شروع کرد. اما مینیاتور با روحیه اش چندان سازگاری نداشت. او طعم فقر و تنگدستی را چشیده بود . گرسنگی و پا برهنگی را می فهمید و به همین خاطر نمی توانست در سبکی که با روحیه اش تضاد دارد، موفق گردد . تصمیم گرفت بجای کشیدن نقاشی مینیاتور از روی یک مجسمه گچی نقاشی کند . این مجسمه را "استاد ابوالحسن خان صدیقی" ساخته بود. مجسمه مرد کوری به نام حاج مقبل که در میدان بهارستان تهران نی می نواخت و با پولی که به او می دادند روزگار می گذراند .


او با این نقاشی از دنیای مینیاتور دور شد، و استعداد خودش را در مجسمه سازی نشان داد
. و برای تبحر در این هنر در محضر "استاد ابوالحسن خان صدیقی" حاضر شد.

روزی سید علی اکبر شنید که نمایشگاهی در سفارت آلمان برپا شده است ، به همراه استاد
"طاهر بهزاد" به دیدن آن رفت. نمایشگاه نقاشی های "آلبرت هونمان" علی اکبر تا آن زمان بیشتر با رنگ و روغن کار کرده بود و کار با آبرنگ را چندان جدی نمی گرفت .

اما تماشای آبرنگ این هنرمند، او را شیفته این فن نمود
. بعد از نمایشگاه، ارتباط علی اکبر با هونمان بیشتر شد . به طوری که او حدود شش ماه ، عصرها بعد از تعطیل شدن کلاس های مدرسه ، به خانه او می رفت و تعلیم آبرنگ می گرفت.


پس از آن علی اکبر به یتیم خانه پسر حاجی که در تهران
(روبروی موزه ایران باستان) قرار داشت رفت و در آنجا با تلاش شبانه روزی خود و کمک برادران یتیمش ، بیش از 40 مجسمه ساخت و در یتیم خانه به نمایش گذاشت. آنقدر استقبال از این نمایشگاه زیاد بود که برای بازدیدکنندگان بلیت در نظر گرفته شد که آن پولها هم اغلب صرف خرید گچ و سایر ابزار و وسایل ساختن مجسمه های دیگر می گردید


"
قتل عام مجسمه ها "



در
28 مرداد 1332 شمسی بین مصدق و شاه درگیری پیش آمد و حکومت مصدق با کودتا بر کنار شد، عده ای آدم جاهل و ناآگاه به نمایشگاه هجوم آورند و مجسمه های بی گناه استاد را شکستند . قصد آنها شکستن مجسمه هایی بود که بالاجبار علی اکبر از شاه ساخته بود اما اکثر مجسمه های نمایشگاه خرد شد ، تابلوهای آن شکست و از بین رفت .


بعد از آن علی اکبر مدتی را با ناامیدی گذراند اما به خود دلداری داد و تصمیم گرفت به جبران آن بپردازد
. او هر مجسمه و تابلویی که امکان مرمت داشت - تا آنجا که توانست - از نو ساخت. "دوباره از نو" با دو سال تلاش مداوم، مجسه هایی از شخصیت های بزرگ ایران و جهان ساخت و در آن جا به نمایش گذاشت. اما به اصرار پسر حاجی علی اکبر ، (آقای عبد الحسین)، نمایشگاه را به ساختمانی در حوالی میدان راه آهن ، انتقال داد. در سال 1352 شمسی ، پسر حاج صنعتی ، از دنیا رفت و محل نمایشگاه میدان راه آهن که ملک شخصی او بود در اختیار ورثه قرار گرفت ، آنها نیز نمایشگاه را تعطیل کردند و بر در آن قفل زدند. خواهش علی اکبر سودی نداشت و بچه های گچی و سنگی و برنزی او در آن نمایشگاه زندانی شدند






مرحوم هنرمند "علی اکبر صنعتی"، نقاش و مجسمه ساز برجسته کشورمان روز چهارشنبه از مقابل موسسه فرهنگی هنری صبا واقع در میدان فلسطین تهران تشییع شد.
دراین مراسم، معاون فرهنگی و هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دکتر"حسن حبیبی" رییس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، رییس موزه‌های هنری تهران، استاندار ونماینده مردم کرمان وجمعی از چهره‌های فرهنگی وهنری و علمی کشور به همراه خانواده آن مرحوم و قشرهای مختلف مردم تهران حضور داشتند.
در این مراسم پیام تسلیت "محمد حسین صفار هرندی" وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط نماینده وی قرائت شد.
در پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن عرض تسلیت فقدان استاد صنعتی به جامعه هنری کشور از خدمات استاد صنعتی قدردانی و عنوان شد تاریخ هنر ایران استاد صنعتی را هرگز از یاد نخواهد برد.
دبیر فرهنگستان صبا در این مراسم ضمن عرض تسلیت درگذشت مرحوم استاد صنعتی به جامعه هنری کشور، گفت: این روزها شاهد رفتن هنرمندانی هستیم که جامعه هنری کشور سخت مدیون خدمات آنان است.
دکتر نامور مطلق افزود: مرحوم استاد صنعتی به خوبی شناخته و شناسانده نشده در حالی که او هنرمندی مردم دوست، صادق، مهربان و خلاق بود.
استاندار کرمان هم در سخنانی از افتتاح موزه بزرگ از آثارمرحوم صنعتی و به نام "موزه استاد صنعتی" در چند روز آینده در کرمان خبر داد.
پیکر مرحوم استاد علی اکبر صنعتی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
استاد"علی‌اکبر صنعتی" مجسمه ساز و نقاش برجسته کشورمان بامداد سیزدهم فروردین در سن ‪ ۹۰‬سالگی دارفانی را وداع گفت.
استاد صنعتی از دو سال پیش به علت سکته مغزی قدرت تکلم خود را از دست داده بود و نیمه چپ بدنش نیز فلج شد.
وی همچنین از ششم اسفندماه سال گذشته به علت عارضه ریوی و مشکل تنفسی در بیمارستان ایرانمهر بستری که پس از بهبودی نسبی از بیمارستان ترخیص شد.
استاد صنعتی دوره‌های تخصصی مجسمه‌سازی و نقاشی را درمدرسه‌صنایع مستظرفه و مدرسه‌صنایع قدیم زیرنظراستادانی چون طاهرزاده،بهزاد مینیاتور، ابوالحسن صدیقی و استاد محمد حیدریان گذراند.
از این مجسمه‌ساز و نقاش شهیر معاصر که‌ازموسسان موزه مردمی میدان امام خمینی (ره)است آثاری نظیر مجسمه‌های مرد زندانی، زن بینوا، کمال الملک، سوته دلان، گاندی و نیز تابلوهای موزائیکی از سنگ و تابلوهای رنگ و روغن به جای مانده است.
استاد صنعتی در زمستان سال گذشته در آیین بزرگداشت نام‌آوران عرصه‌های مختلف کشور در شمار منتخبان فرهنگستان هنر قرار گرفت.

بازگشت به بالا

خسرو خسروي   


زهرا شاهپوری
سه شنبه 4 خرداد 1389, 22:06 بعدازظهر
اعضا #232
ثبت نام در: شنبه 7 شهريور 1388, 10:59 قبل‏ازظهر
نامه ها: 36
معرفي وب سايت اقاي خسرو خسروي(نقاش)
- لینک (کلیک کنید) -
بازگشت به بالا


 

پرش به:     بازگشت به بالا

تشکیل اتحادیه از انجمن: آر،اس،اس 0.92 تشکیل اتحادیه از انجمن: آر،اس،اس 2.0 تشکیل اتحادیه از انجمن: آر،دی،اف
Powered by e107 Forum System

برترین برچسب ها (Tags)

زندگی نامه ونسان ون گوگ   درشت سنگها   آرت اكسپوي تهران   خريد و فروش آثار هنري   دو‌سالانه خوشنويسي   دوسالانه عكس   عکاسی کوبیستی   لبخند مونالیزا   خسرو خسروي   تصویرسازی در ایران و جهان   دادا و سوررئاليسم   مسابقه عكس بيرق سرخ   برنامه هفته طراحي گرافيك   جشنواره‌ تجسمي دانشجويان   جنبش هاى هنرى مدرن   بيست و يكمين جشنواره هنرهاي   كارگاه نقاشي فجر   گيزلا وارگا سينايي   براش های فتوشاپ   دو سالانه تصويرگري كتاب كود   گلناز قدیری   موزه‌ها وآثار باستانی یمن   هنرخانه آريانا   خاور نزدیک کهن   رنگهای‎ ‎ترکیبی‎   مجسمه هاي فلزي بهبهاني   نمايشگاه 100 اثر،100 هنرمند   جشنواره فيلم و عكس خراسان ج   نمايشگاه عكس فرياد بي‌صدا   كتاب سال تصويرگري   

برچسب های بیشتر

تابلوی اعلانات



آموزش ارسال آثار در گالري هنرمندان سايت

منوی اصلی

ثبت نام !


signup.png
مهمان گرامی ورود شما را به سایت هنری آپامه خیر مقدم عرض میکنیم جهت استفاده از تمامی امکانات سایت لطفا در سایت عضو شوید برای عضویت
اینجا را کلیک کنید .

میهمان عزیز، خوش آمدید

نام کاربری:

کلمه عبور:


به خاطر داشتن

[ ]
[ ]


آنلاین
اعضا : (0)
مهمانها : (7)
Snap - recipes
78.38.xx.xx در صفحه index
67.195.xx.xx در صفحه news
Snap - tagcloud
Snap - print
77.88.xx.xx در صفحه print

محتوا

گرافیک (کلیک کنید )
عکاسی (کلیک کنید )
نقاشی (کلیک کنید )
هنر (کلیک کنید )
مینیاتور (کلیک کنید )
چاپ (کلیک کنید )
تبلیغات (کلیک کنید )
هنرمندان (کلیک کنید )
طراحی (کلیک کنید )
مكاتب هنري (سبکها) (کلیک کنید )
نگارگری (کلیک کنید )
تاریخ هنر جهان (کلیک کنید )

لینکستان

نمایش صفحه لینک ها
مشاهده تمام شاخه ها
ثبت یک لینک

شاخه ها
نقاشی (8)
هنر (11)
گرافیک (5)
سایر سایت ها (64)
عکاسی (1)

آخرین 5 کاربر مراجعه کننده

اخبار در سال 1389

شید سچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 
 

سیستم RSS

پیگیری اخبار سایت توسط سیستم RSS.
rss1.0
rss2.0
rdf

محــک